۱۳۹۱ خرداد ۱۷, چهارشنبه

آن‌سوی در

این دری به بیرون و درون جهان منه
وقتی می‌رسم و اون‌ور در، یعنی به سمت بیرون
سر از پا نمی‌شناسم
پر انرژی و آزاد این در باز می‌شه
و امان از وقتی که از این‌ور در، باید برم اون‌ورش
یعنی تهرون
حالم عجیب آشفته است
چون می‌دونم باید برم
از کله صحر بیدارم و اسباب جمع می‌کنیم که هر چه زودتر از ایت جبر کنده بشم




صندوق‌خونه‌ی نیاز

    وقتی یه چیزی می‌خواهی جلوی چشمته ولی نمی‌بینی   مثل وقتی میری سر صندوق قدیمی ، کلی خرت و پرت درونش روی هم فشرده کردی و هر تکه که بیرون م...