آنسوی در
این دری به بیرون و درون جهان منهوقتی میرسم و اونور در، یعنی به سمت بیرونسر از پا نمیشناسمپر انرژی و آزاد این در باز میشهو امان از وقتی که از اینور در، باید برم اونورشیعنی تهرونحالم عجیب آشفته استچون میدونم باید برماز کله صحر بیدارم و اسباب جمع میکنیم که هر چه زودتر از ایت جبر کنده بشم