۱۳۹۳ آذر ۱۸, سه‌شنبه

پریسا و پریا




تا وقتی جوانیم و دنبال الگوهای غیر چسبیدیم گمان می‌بریم که اولین حرکت برای رسیدن به هویت و شخصیت اجتماعی‌، ازدواج و بلافاصله بچه داری
چنان بی‌فکر و دلیل منتظر به‌دنیا اومدن بچه‌ای هستیم که وقتی در زمان عقل رسی ازمون کسی بپرسه، حاضریم از ثروت دنیا چشم پوشی کنیم اما دوباره و دیگه بچه‌ای بوجود نیارم
من احمق‌ترین خنگ عالم که فکر می‌کردم وظیفه‌ای ندارم جز رسوندن یه پیرمرد مهربان به آرزوی دیدن نوة پسری
به اسم، سیده پریسا
جناب سرهنگ حاج، سید ‌ناصر، وقتی جهان را ترک می‌کرد سه نوة بعد از پریسای منم دیده بود

که البته دومی‌ش هم مثل همة خریت‌ها باز مال من
یعنی شازده پریا
فکر می‌کردم همیشه بچه می‌مونند و هرگز نه نخواهم شنید
مثل عروسک‌های دختری
حمومش می‌کنم، بوی پودر و لوسیون جانسون و سرشیشه چیکو و کوپن و شیر آزاد گیگوز
وای یاد هر کدوم که می‌افتم فشارم می‌ره نزدیک مرگ
و من مونده بودم و ازدواجی که هزار در هزار غلط بودنش رو می‌دونستم و دوتا بچه‌هم توی بغلم
این سال‌ها می‌گذشت و نه‌ها بیشتری از دهان دخترها شنیدم
اولین‌ش نه به ازدواج مجددم
گور پدر درک، به‌قول قدیمی‌ها بخت اگه خوب باشه اولی می‌شه، نشد تا قیامت هم جواب نمی‌ده


اما الان منظورم نه ازدواج بی‌موقع‌است و نه متارکة بعدش
موضوع فقط برسر، عقله
جوان که هستیم حتا بلد نیستیم به این فکر کنیم بچه یعنی چی؟
چه دردسر و مسئولیت بزرگی
و این یعنی زندگی یک انسان
در حالی‌که تو حتا از داری، خودت عاجز هستی
از حمایت خودت و حو
ادثی که پیش رو قرار داره بی‌اطلاعی
نمی‌دونی
ما هیچی نمی‌دونیم
هیچی

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...