۱۳۹۳ دی ۲, سه‌شنبه

خود سازی و دون خوان بازی


دوباره بازگشتیم به خود سازی و دون خوان بازی
مرور پشت مرور و مطالعه که مهوس نقاشی شدیم و قصد کردیم نقاشی کنیم بی وقفه
همون وقت با داستان انجمن نقاشان و فیسبوک و منه بی‌جنبه این‌بار این وری افتادم تو چاه
از دور درختان جزیره‌ی رسیدن و خوشبختی دیده می‌شد
قصد کردم، قصدی شگرف.
بابتش خودم رو خفه کردم. ایناش روکه دیگه شماها به‌یاد دارید؟ همین پارسالا
طمع رسیدن به رنکینگ جهانی و قاره‌ای و وطنی
شوق نتیجه
رسیدن به‌یه جایی
چیزی که در برنامه‌ی زندگیم نبود و با همه وجود طلبش کرده بودم
از جایی که انرژی توجه و قصد از کالبد معنوی و کیهان ارسال می‌شه باید به درستی مصرف بشه
و وقتی با منه ذهنی درآمیزه، تاوان داره
مال من که شد اون‌همه ام آر آی و کوفت و فلان تا آشنایی با جناب شهبازی
دیگه این حرفی تازه نداشت. طرحی تازه داشت برای شناسایی. خودم
از مسیری تازه
و خوب بود
ان‌قدر خوب که الان هستم
کلی مارمولک اون زیر میرا قایم کرده بودم که همه‌اش موجه و طبیعی می‌نمود
در حالی‌که 
نبود
اون‌جاها فهم کردم که چرا اقدام به هر کاری می‌کنم باید یه‌جایی رها بشه؟
چرا با اون‌همه گره و مانع مواجه می‌شم؟
چون ان‌قدر نقش‌ها رو جدی می‌گرفتم و درش حل می‌شدم که زندگی چاره‌ای نداره هر از چندی مانند مادری که مجبوره
ماهی چندبار بچه‌اش رو یا از زیر درخت‌ با دست و پای شکسته جمع کنه
یا از زیر کتک ناکسون
خلاصه که در همه‌اش درد هست
درد زایش

صندوق‌خونه‌ی نیاز

    وقتی یه چیزی می‌خواهی جلوی چشمته ولی نمی‌بینی   مثل وقتی میری سر صندوق قدیمی ، کلی خرت و پرت درونش روی هم فشرده کردی و هر تکه که بیرون م...