۱۳۸۵ آبان ۱۱, پنجشنبه

خواستگاري در و كنون


اين پنج‌شنبه‌ها مثل برق و باد مي‌گذره و ما هنوز هيچ گونه فيلي هوا نكرديم
هي ناله از نبود عشق ولي زندگي در حال گذره و ما زمان را از دست ميديم
بايد خوب زندگي كنيم چه با عشق چه بي عشق. من‌كه انقدر انتظار كشيدم حوصله‌ام سر رفت . اين مردها هم كه جنبه خواستگاري‌شون رفتن رو هم ندارند
يه چهار پنج تايي رفتم
اما همه زود هول برشون ميداره كه طرف خل شده ؟

يا كار از جايي لنگ ميزنه! وگرنه چرا بايد زني بياد خواستگاري؟
خالي از لطف هم نيست
يك عمر ما عطر و گلاب كرديم نشستيم تا طرف بياد و از جوراب سفيدش .... چمچش ... تا چطور ميوه خوردنش شد سوژه براي يك هفته خنده

حالا بذار اين آقايون عطر و گلاب كنند براي ما
چي ميشه ؟

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...