۱۳۸۵ آبان ۱۱, پنجشنبه

LOVE , H .I .V


چني من باهوشم به علي! خودم ديگه حيرونم
آخه مي‌شه كسي انقدر بهره‌ي هوشي داشته باشه ؟
امشب رو در بحر تفكر غوطه ور شدم و به نتايج جالب توجهي هم رسيدم
تشابه و هم خانوادگي عشق با ايدز
اول كه ميري سراغش نمي‌دوني كه قراره به بيماري جهنمي دچار بشي كه ديگه نه شب داشته باشي و نه روز
يعني اصلا باورت نمي‌شه اين ظرف باقلوا مي‌تونه هم كشنده باشه
حسابي شيريني خورون كه تموم شد تازه دلت مي‌افته درد
براي يكيش ميري پيش دكتر روانپزشك براي اون يكي كلينيك ايدزي ها
بعد كه مطمئن شدي بيماري ديگه از حال و روزت خبر نداري. عشق مثل عشقه پيچيده به دست و پات و رمق و زندگي ، خورد و خوراك رو ازت مي‌گيره
تدريجا زرد و لاغر مي‌شي
قيافه تابلو مي‌شه و همه عالم مي فهمن يا عاشقي يا ايدز داري

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...