۱۳۸۷ آبان ۶, دوشنبه

تریپ هنری


البته من که فکر می‌کنم هنگام تولد، اول قلم‌مو و پالتم را دادم دکتر بعد خودم پا به این عرصة گیتی گذاشته باشم
مثل تمامی، هنرمندان بزرگ و شهیر دنیا که وقت تولد هنر نه تنها در خون‌شون که، در مشت‌شونم بوده
خلاصه، وقتی می‌خوام یه خط بنویسم ذهنم انقدر وراجی می‌کنه و از این شاخه به اون شاخه می‌شه که حکم، فسلخ مش‌قاسم و اینگیلیسی‌ها رو پیدا می‌کنه
آره، اصلش می‌خواستم بگم، تا چشم باز کردیم و رایحة هنری‌مون فضای خونة پدری را عطرآگین کرد. حکم دادند. هنرمند جماعت هم خله، هم گدا
در نتیجه من شدم باعث شرمساری و از طرفی اسباب آزادی
به واسطة همین منم یا مثل شامپانزه بالای درخت آب در هاون می‌کوبیدم یا نوک هلال ماه نشسته بودم و با قلاب ستاره می‌گرفتم
حرجی هم نبود. هنرمندا دیوونه‌اند
اما خدا وکیلی این همون حکایت یه نه می‌گم صد سال به دل نمی‌کشم شده‌ها
یکی می‌گفت: بابا شایعه است. اینو باب کردن تا هر غلطی که دل‌شون خواست بکنن
گفتم: آخه عامو، موضوع همون غلطه است که از نوع دیوانگی است و حکم قطعیت پیدا می‌کنه. چون دیگران به چنین بهانه‌هایی نیاز ندارند
یا مثل دیوانگی سیدا. هفته‌ای یه بار به مدت شش روز
دیوونگی که دیگه فورمول و فلسفه برنمی‌داره
دیوانه چو دیوانه ببیند ، خوشش آید
تو چطور؟



خودتی

    دیگه داشت خیال برم می‌داشت یکی داره دنبال اتو ازم می‌گرده!! آخه مگه داریم کسی انقدر بی‌کار  باشه که روزی چند صد صفحه ورق بزنه؟ مگه این‌ک...