۱۳۸۷ مهر ۱۲, جمعه

جمعة خنک


ببین خودت رو لوس نکن
من به اندازة موهای سرت که امیدوارم کچل نباشی، جمعه‌ها قهوة تلخ خوردم و جمعه رو باهاش قورت دادم
اما به جمعه چه که اگه بلدش باشم، بیشتر از تمام هفته می‌شه با سکوت و خلوت، کوچه پس‌کوچه‌های غروب تا سحرش را، تا پوست حال کرد
موزیک خوب
نور ملایم
تفکری باز و پذیرا برای دریافت هر آن‌چه در راه است
باور نیکویی و زیبایی غروب جمعه می‌شه، حال لیوان چای تازه دم احمد عطری، که روی میز کنار دستمه و
دوست داشتن و احترام به خودم
البته بعد از چرخیدن، دیدن
و به خود رسیدن را
با روشن کردن، عودی در مجمه برنجی کنار اتاق زیر، فانوس زرینی که
معبد تن، من است و در آن
روغن عشق می‌ریزم
جشن می‌گیرم

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...