۱۳۸۷ آبان ۲۵, شنبه

کی صدا کرد؟



یه عالمه کاغذ سفید بی‌خط برداشتم و یه عالمه مداد شمعی، ماژیک و آبرنگ
آسمون آبی
کوه‌های مثلثی قهوه‌ای
راستی تا وقتی اولین کوه زندگی رو کشیدم، هیچ‌وقت کوه واقعی ندیده بودم و در نتیجه حتما یکی بهم گفته: کوه‌ها مجموعه‌ای از مثلث‌های بلند و کوتاهند که گاهی نوکش برف داره و گاهی همه‌اش سبزه
آسمون آبی رو که خودم شخصا کشف کردم. اما کی وسوسه‌ام کرد همه‌را در کاغذ بیارم؟
حس، خدای گونگی و کن فیکون؟
کی یادم داد جنس پسر خوب است
دختر شیرین و عروسی مال ماست؟
مردها سرورند و ما بدون اون‌ها ، خیلی تنهاییم؟
کی گفت می‌شه بوسید؟
واقعا تهش رو بگیری من تجربه‌ای از دنیا ندارم. مگر مشتی مزخرفات دیگران
وای که اگه یه روز بفهمم آسمون به‌جای آبی، همیشه سبز بوده

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...