۱۳۸۷ آبان ۲۵, شنبه

شتر همسایه






فکر کنم دارم پیر می‌شم. چون دیگه حوصلة آرزو کردن ندارم
پیری پذیرفتن، پیری‌ست
پیری همان‌هایی‌ست که وقتی من در دیگران می‌دیدم
پیری خستگی‌ست و وا دادن به عادت‌هاست
دیگه به خیلی چیزها فکر نمی‌کنم و حوصله‌شون رو ندارم
مثل، موزیک بلند یا تمرین پیانوی پریا
یا
حوصلة انتظار
یا به یکی دیگه فکر کردن
من دیگه حوصلة عاشقانه فکر کردن و نوشتن هم ندارم
حوصلة شنیدن ترانه‌های عاشقانه هم ندارم
من دیگه حوصله ندارم


کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...