۱۳۸۷ آبان ۲۵, شنبه

شتر همسایه






فکر کنم دارم پیر می‌شم. چون دیگه حوصلة آرزو کردن ندارم
پیری پذیرفتن، پیری‌ست
پیری همان‌هایی‌ست که وقتی من در دیگران می‌دیدم
پیری خستگی‌ست و وا دادن به عادت‌هاست
دیگه به خیلی چیزها فکر نمی‌کنم و حوصله‌شون رو ندارم
مثل، موزیک بلند یا تمرین پیانوی پریا
یا
حوصلة انتظار
یا به یکی دیگه فکر کردن
من دیگه حوصلة عاشقانه فکر کردن و نوشتن هم ندارم
حوصلة شنیدن ترانه‌های عاشقانه هم ندارم
من دیگه حوصله ندارم


خودتی

    دیگه داشت خیال برم می‌داشت یکی داره دنبال اتو ازم می‌گرده!! آخه مگه داریم کسی انقدر بی‌کار  باشه که روزی چند صد صفحه ورق بزنه؟ مگه این‌ک...