۱۳۸۵ بهمن ۱۵, یکشنبه

هوا بس عشقولانه است




تو را خدا هوا رو ببین، غش کن
ما که هیچ. از تو خبر ندارم
هوا بس ناجوانمردانه عاشق کش است و ما که همچون همه هزارهء عمر تنهاییم و ندانیم در این هوای مطبوع به کدامین بغل پناه ببریم؟ البته با اجازهء برادر محترم و گرامی که در پست ، ازدواج جادویی ما را
"هم‌دست شیطان انگاشته است"
به‌قول گلی: ما که آخرش نفهمیدیم که ایی عشق و خدا ساخته یا ایی شیطون بلا گرفته؟
اگر عشق بد است، پس چرا می‌گویند عشق از ذات خداوند است؟ حالا اگر می‌شود پرودرگار عالم دمی چشم ببندد و ما را در هوای عشق به‌حال خود گذارد و اجازه دهد ما با ذاتش کمی زندگی کنیم
اگر گناه است و محصول شیطان، بفرمایید ما را به چه شوقی به این جهان فرستادی؟
دوستانی که آرام جانی دارند، از این هوای ملس عشقولانه کمال لذت را ببرند. آنهایی هم که مثل من همچنان در کوچه پس کوچه‌های هفت شهر عشق تاب می‌خورند. به بیرون نگاه نکنند و پرده‌ها را بکشند که، هوا بس ناجوانمردانه سرد است

الوهیم یا الله؟


خداوندا کجایی که ببینی چطور عاصی‌مان کرده‌اند؟
گروهی گویند تو بر عرش و گروهی

 بر فرش و گاه بر دل. 
هرگز ندانستم تورا کدامین سو جستجو کنم؟
هنوز از کمای این شهربانوی شب بانو "لیلیت " خارج نشده بودیم که، سر کله جناب رایل پیدا شد
این که از همه جالب تره.

 دیر آمده، زود هم می‌خواهد بره.
 شنیدی، 
این جناب گفته « ما مخلوقات از ما بهترون فضایی هستیم؟» جل الخالق! ترجیح می‌دم لائیک باشم اما بچه آزمایشگاهی الوهیم خدای عهد عتیق که از قرار فضایی از آب درآمده نباشم
به پندار من در عصر آشفتگی انسان، جهل بهتر است از دانش هفتاد رنگ است که بر حیرانی ناکجایی ما می‌افزاید
در این دار دنیا ماییم و یک خدا،

 لطف فرموده و آرامش لحظات ما را نگیرید که ما را همان یک آدم و حوا بس

الوهیم اینا

فقط گذاشتم که شماهم مثل من قاطی کنید. نه باور
دانشمندان انسان سیاره دیگر تمامی حیات در کره زمین را با استفاده از دی ان ا و توسط مهندسی ژنتیک خلق کردنند

آثار این شاهکار عظیم آفرینش در نسخه های مذهبی میتوان یافت شود. اشاره موسی ، عسیی ، بودا ، و محمد به آنها بود که سخن می گفتند. زمان آن رسیده است که به آنها خوش آمد بگویم
چگونه واقع شد؟
در روز 13 دسامبر1973، رایل ، روزنامه نگار فرانسوی ، با یک انسان از سیاره دیگر ملاقات شد و از او خواسته شد که سفارتی برای خوشامدگویی به این انسانها و بازگشت آنها به زمین فراهم سازد

طول اندازه این انسان فضایی 130سانتی متر بود و موهای تیره ی بلند ، پوست زیتونی و تراوشی هارمونی و شادی در چهره داشت. اخیرا رایل او را به :سادگی وکاملا تشریح کرد همانند با گفتن: اگر او الوها در یکی از خیابانهای ژاپن قدم می زد کسی حتی متوجه نمی شد درکلام دیگر آنها شبیه به ما هستند و ما شبیه آنها هستیم در واقع آنها ما را یر تصویر خود آفریدند همانطور که در انجیل توضیح داده شده است

:او به رایل گفت

"ما بودیم که تمامی حیات را در زمین خلق کردیم "
"، شما ما را به عنوان خدا اشتباه گرفتید"
". ما منشا مذاهب اصلی شما بودیم. "
". حالا که به اندازه کافی رشد کرده اید برای درک این مساله ، ما مایل هستیم توسط سفارتی در زمین با شما ارتباط رسمی داشته باشیم."


پیامها

پیامهایی که به رایل دیکته شد تشریح می کند که حیات در زمین درنتیجه ی تکامل تدریجی یا تصادفی یا آفرینش توسط خدای مافوق طبیعت نیست. بلکه خلقت عمدی است با استفاده از دی ان ا بوسیله انسانهای پیشرفته در دانش که بشریت را "در ضمیرشان خلق کردند " -- آنچه شما می توانید "بگوید آفرینشزیم علمی. " که اشاره به این دانشمندان وکارشان و نشان بینهایت آنان در نوشته های بسیاری از تمدنها یافت میشود . برای مثال درکتاب پیدایش در بیان چگونگی خلقت لغت "الوهیم " به اشتباهی به یک لغت مفرد "خدا", ترجمه شده بلکه این لغت جمع است و به معنای "آنهای که از آسمان آمدند است", و مفرد آن لغت است "الوها" (و همچنین گفته می شود. "الله"). تمدنهای سراسر جهان یاد آور هستند ازاین "خدایان" که از آسمان آمدند مثل بومیهای افریقا (دوگو - توا و غیره )امریکا، آسیا، استرالیا و اروپا.

الوهیم بشریت را برای پشرفت مستقل به حال خود رها گذاشت اما تماسشان را از طریق پیامبران چون بودا موسی محمد و غیره بر قرار نگاه داشت که همه ای آنها خصوصا انتخاب و تعلیم داده شده نقش پیامبران این بود که تدریجا بشریت بوسلیه پیامهای که به او آموخته میشد تحصیل شوند که هر کدام نسبت به درصد فهم و فرهنگی شان به دوره خود بستگی داشت. کار دیگر پیامبران ان بود که آثاری از الوهیم بجای بگذارنند که بنابراین ما قادرباشیم که تا به زمانی که علم به اندازاه کافی برای درک آنها پیشرفت کردیم که آنها را به عنوان خالقین خود تصدیق کنیم. عیسی کسی که پدرش یک "الوها" بود این امر مهم پخش پیامها را در سراسر جهان برای آماده کردن ما در این زمان حساس که ما این مزیت را حالا داریم و در این زمان زندگی میکنیم عصری که پیش بینی شده بود. عصر آشکاری.






۱۳۸۵ بهمن ۱۳, جمعه

دعای باران




معلم شاگردان ریز و درشتش را ریسه کرده بود به سمت بیابان که
 دعای باران بخوانند
مردی از استاد پرسید، آیا چنین شود ؟
استاد در پاسخش گفت:

اگر قرار بود دعای این شاگردان مستجاب گردد، اکنون یک معلم روی زمین زنده نبود

جیم فنگ



بچه كه بودیم، چقدر دعا مي كرديم اين معلم بخت برگشته يا مريض بشه و يا يكي از اقوامش بميره و ما يك روز هم كه شده از مدرسه و چهارچوب هاي بي معني و دست و پا گيرش در بريم. خبر نداشتيم به استقبال چه زندان بزرگ تري مي رويم! شيرين ترين روزهاي نوجواني را در پي قانون و چهارچوب شكني به باد دادم و شكل خودم هم از يادم رفت

گاه كه برابر آينه مي‌ايستم از خودم مي پرسم« راستي به آن چيز ها كه بخاطرش صد بار مريض مي‌شدي تا از مدرسه جيم بزني رسيدي ؟» راستش هنوزهم دارم از يه جايي یا چیزی جيم مي‌زنم
از قرار سفر من براي مهارت در امر جيم بود! جيم از همسري. جيم از فرزندي.جيم از مادري. جيم از دلبري. جيم از عاشق
يجيم از تعهد.جيم از زنده بودن. پس من اين مدت چه غلطي كردم؟ هیچ‌وقت که حاضر نبودم؟ شاید زندگی من خیالی بیش نبوده؟

نسخه معجز براي آقايان



برگ گل رخساره، يك طبق. ورق نقره پيشاني، يك صفحه. گل شمشيرك ابرو دوشاخه. بادام چشم، دودانه.زنبق بيني يك جزء.

ياقوت رماني لب دو دانه. پسته خندان دهان يك دانه . مرواريد ناسفته دندان بيست و هشت دانه. عنبر اشهب خال لااقل يك جزو
سنبل الطيب زلف دو دسته. انارين پستان دو دانه.

صدف سينه يك لوحه . 
خميره صندل شكم يك قرص.
 نافه مشكين ناف يك جزو. گل غنچه ناز يك جزو. ياسمن سرين يك بغل . ماهي سقن قور ساق و ساعد چهار جزو. 
عناب سرانگشتان بيست عدد
قند مكرر عشوه، آنقدر كه اجزاء را شيرين كند
و قيصر فرمان داد اين نسخه جهت به در كردن خستگي از تن عملگان كه مشغول احداث سد فراهم آمد و دلبركان و لعبتكان فرنگي فراهم آمدند



بيا!عمله دربار قيصر هم نشديم كه برايمان چنان كنند. شايد از همين باب هميشه خسته و خسته تر مي‌شم؟
خداوندگار پدر ما را از چه چيزها که محروم نساختي ؟
غلط نكنم همه عقب ماندگي من در زندگي از باب نداشتن حكيمي ماهر و هركولي حاضر بود.

خدا را چه ديدي، شايد هم اكنون جزو بزرگان عالم شده بودم و به آدم فخر مي فروختم؟
شايد هم دكتر مهندسي چيزي مي‌شدم؟
کافی است خدا را از کل ماجرا حذف کرد. همه چیز مجاز می‌شود و وجدان زخم بی‌معنی

شبانه



سال‌ها طول كشيد تا ياد گرفتم؛ ميهماني همان قاشق اول است
طعم تازگي دارد وآن را به خوبي مي فهمم




هر روز با سايه ام پياده مي رفتيم و خسته نمي شديم
يكبار كه با او رفتم به قدر همه عمر خسته شدم



زمانی با هر نخ سيگار عاشق مي شدم
حال بين هر هزار باكس، يكبار هم عاشق نمی‌شوم



ياد گرفتم عشق شوق اولين ديدار براي خوردن قهوه است
دوست داشتن , انتظار براي دهمين شامي است كه با هم مي خوريم
نفرت زماني است كه هفته ها ميلي به خوردن نداري

tantra - ازدواج جادویی



ازدواج جادوئ
maithuna
در سنن و آيين كهن هندو مراسمي هست بنام ازدواج جادويي كه بخشي از آيين تانترا است مي خوام كمي در اينمورد صحبت داشته باشيم
بصورت سمبليك ازدواجي است مابين شيوا و همسرش پرواتي = زن و مرد
پادشاه براي پيدا كردن گوهر خرد . كه چيزي ماننده " eposalkima"د ر كيميا گري . بايد يك روند فرديت يافته و دوسره براي رسيدن به موجود ازلي و ابدي است كه حاصلش اين ازدواج جادويي مي شود
به تعريف افلاطون از عشق
زن و مرد در آغاز يكي بودند كمال خرد ناب و آگاهي. روزي زئوس خداي خدايان خشمگين شد و صاعقه اي فرستاد و آن دو را از هم جدا كرد. از آن به بعد زن و مرد در تمام دنيا به‌دنبال نيمه جدا شده هم هستند. تا بار ديگر به تكامل روحاني و معنوي‌شان برگردند . مانند آدم و حوا كه در پي بازگشت به بهشت مقدس هستند
هر زن يا مردي در طي عمر تنها با يك نفر مي توانند چنين تجربه اي را داشته باشند . نه هر كس كه در اختيار بود . جفت هايي كه از نظر بافت و انرژي كيهاني همنوع هستند
بعد از طي مراحل رشد بسوي كمال در يك نقطه مقابل هم قرار مي گيرند
در اين آيين مرد در مرحله اول بايد معصوم باشد و زن يك فاحشه ي مقدس . در اساطير كهن اولين فاحشه مقدس زمين شيوا است
طي اين مسير آن دو = زن و مرد به ميان جنگل يا هر نوع ديگري از طبيعت ميروند و مثل خواهر و برادري با هم زندگي مي كنند .در اينجا بخاطر پرهيز از يكديگر هر يك براي آن
ديگري موجودي خيالي مي شود . پس از گذشت از اين مرحله آيين مقدس تانترا يا همان ازدواج جادويي انجام ميشود
زن و مرد به معبد مقدس ميروند و در آنجا همبستر مي شوند و نزديكي مي كنند .
در طي اين مرحله , جسم از شكل مادي تغيير حالت داده و نوراني مي شود ( اكسير عشق بر مسم افتاد و زر شد ) حاصل اين نزديكي افروختن آتش رمزي در پايين ستون فقرات يا كوندالين" kandelini" خواهد شد
اگر كونداليني يا ( افعي مقدس ) كه در چاكراي اول چمبره زده بيدار شود به ترتيب تمامي چاكراه ها بيدار خواهند شد
نبايد طي اين مراسم در مرد عمل انزال صورت بگيرد. و به آ ن نوعي رياضت همبستري گفته مي شود . چون مرد، به‌شكل عام ارضا نخواهد شد
بلكه خود را باور مي كند و زن از اينكه شناخته شده احساس آزادي و رهايي را بدست خواهد آورد و مسير فردي هر يك بسوي تكامل ادامه پيدا خواهد داشت
آنهاپيش از جدايي را بياد مي آورند . زماني كه در يك جسم واحد و مشترك آفريده شدند
با ياد آوري اين مطلب , آن دو چنان منقلب مي شوندكه روند عادي"sex" تغيير مي كند و بدون ارگاسم پايان مي گيرد
اين به آن معني نمي باشد كه اين دو نبايد ديگر از هم جدا بشوند . در اين مراسم جادويي اتفاق مهم ديگر، باز شدن چشم سوم يا همان چاكراي ششم مي باشد. به عبارت ساده تر در اين مراسم، هر يك با روان خود ازدواج مي كند
مرد با
anima
و زن با
animus
اما موضوع مهمتر در اين ميان چاكراي چهارم" anahata
در قلب است كه : باعث تكامل و ظهور عشق در قلب مي‌شود. در اساطير ايراني آناهيتا باكره مقدس كه "ميترا يا مهر" را از آب چشمه مقدس باردار شد . يعني باز شدن چاكراها و ظهور عشق
براي همين سهراب گفت
چترها را بايد بست
زير باران بايد با زن خوابيد
بزرگترين اتفاق در اين ميان يكي شدن انرژيهاي اين دو نفر است كه باعث بيداری كل چاكراهاي انرژي مي شود
حتي ممكن است پس از مدتي هر دو اين اتفاق را فراموش كنند و به زندگي عادي بپردازند در حاليكه ديگر تعاريف هستي دگر گون شده است

۱۳۸۵ بهمن ۱۲, پنجشنبه

کعبه


اگه رویا نداشته باشیم، خیالی که باهاش بتونیم شوق به زندگی را حفظ کنیم
زندگی بی‌معنا می‌شه. در حالی که ما به لطیف‌ترین شوق انسانی یعنی خیال احتیاج داریم. ولی سرکوبش می‌کنیم
فرق انسان با سایر موجودات هستی، همان خدای‌گونه زندگی کردن و در نهایت زیبایی او است. اما دایم زخم داریم و چهره‌مان گره خورده است
ناامید و پژمرده است. خدا بیکاره سراغ ما بیاد؟ آد م دوپای زمینی هم از حزن فراری است. چراخدا باید به نزدیک چنین جایی بیاید؟
ما روح‌مان را گم کردیم! روح عاشق صفت. روح مطهر. روح زیبا و الهی
فطرت انسان کامل؟ ذات انسان عاشق

حباب


دچار کمای بعد از واقعه شدم.
چهار سال ممتد فقط نوشتن و حالا خالی بودن دست‌هایم که نه ذوق رنگ باخود دارد و نه شوق سنگ
کلمات در وادی حیرت تهیای من سرگردان و دلم منجمد شده.
کاغذ سفید آزار دهنده و نور سنگین
دلم می‌خواد بخوابم.

گویی عمری بی‌خوابی دارم.
وای که اگر همین روزها این والاحضرت عشق سرو کله‌اش پیدا نشه.
چاه ذوقم خشک خواهد شد.
روح گل کنار پنجره‌ای است که تنها با عشق سیراب می‌شه
اگر نگیریم، چطور برای دادن داشته باشیم؟
عشق، عشق می‌آفریند
عشق زندگی باخود دارد

ای دنیا




از صبح که چشم باز می‌کنم باید درگیر این باشم که، بالاخره خداد سال پیش حوا زن دوم آدم بود یا نه؟
یعنی ذات منفی و شیطانی در بشر، نتیجه آمیزش آدم با لیلیت بوده؟ با این حساب، امیدی هم به فردا هست؟
زمین درد می‌کشه. حال آزاده خرابه. کلی دوست و رفیق دارم که قاطی کردن. پرداخت کدامین مکافات باماست؟
جزای زندگی های پیشین؟ بازگشت منفی های محصول امروز؟ گناه حوا؟ یا پشت پایی که در کودکی برای نازی گرفتم؟ شایدهم برای دزدانه خوردن رب انار، در خرپشتهء خانه؟
گناه‌کار فقط اوست و گر چنین باشد. گناهی در میان نیست که همه اراده و قصد خالق بوده. چطورفردا بتواند، از من بپرسد،چرا؟ ولی هستی آینهء عظیمی است که در اکنون مرا نشان خودم می‌دهد. این همان داغ جهنم است
اگر از روح او باشم، پس هر حرکت من از اراده او جدا نیست
اگر من باشندهء اراده او هستم. که بی خواست او حرکتی ممکن نبوده

خودتی

    دیگه داشت خیال برم می‌داشت یکی داره دنبال اتو ازم می‌گرده!! آخه مگه داریم کسی انقدر بی‌کار  باشه که روزی چند صد صفحه ورق بزنه؟ مگه این‌ک...