برگ گل رخساره، يك طبق. ورق نقره پيشاني، يك صفحه. گل شمشيرك ابرو دوشاخه. بادام چشم، دودانه.زنبق بيني يك جزء.
ياقوت رماني لب دو دانه. پسته خندان دهان يك دانه . مرواريد ناسفته دندان بيست و هشت دانه. عنبر اشهب خال لااقل يك جزو
سنبل الطيب زلف دو دسته. انارين پستان دو دانه.
صدف سينه يك لوحه .
خميره صندل شكم يك قرص.
نافه مشكين ناف يك جزو. گل غنچه ناز يك جزو. ياسمن سرين يك بغل . ماهي سقن قور ساق و ساعد چهار جزو.
عناب سرانگشتان بيست عدد
قند مكرر عشوه، آنقدر كه اجزاء را شيرين كند
و قيصر فرمان داد اين نسخه جهت به در كردن خستگي از تن عملگان كه مشغول احداث سد فراهم آمد و دلبركان و لعبتكان فرنگي فراهم آمدند
بيا!عمله دربار قيصر هم نشديم كه برايمان چنان كنند. شايد از همين باب هميشه خسته و خسته تر ميشم؟
خداوندگار پدر ما را از چه چيزها که محروم نساختي ؟
غلط نكنم همه عقب ماندگي من در زندگي از باب نداشتن حكيمي ماهر و هركولي حاضر بود.
خدا را چه ديدي، شايد هم اكنون جزو بزرگان عالم شده بودم و به آدم فخر مي فروختم؟
شايد هم دكتر مهندسي چيزي ميشدم؟
کافی است خدا را از کل ماجرا حذف کرد. همه چیز مجاز میشود و وجدان زخم بیمعنی