۱۳۸۵ بهمن ۱۵, یکشنبه

هوا بس عشقولانه است




تو را خدا هوا رو ببین، غش کن
ما که هیچ. از تو خبر ندارم
هوا بس ناجوانمردانه عاشق کش است و ما که همچون همه هزارهء عمر تنهاییم و ندانیم در این هوای مطبوع به کدامین بغل پناه ببریم؟ البته با اجازهء برادر محترم و گرامی که در پست ، ازدواج جادویی ما را
"هم‌دست شیطان انگاشته است"
به‌قول گلی: ما که آخرش نفهمیدیم که ایی عشق و خدا ساخته یا ایی شیطون بلا گرفته؟
اگر عشق بد است، پس چرا می‌گویند عشق از ذات خداوند است؟ حالا اگر می‌شود پرودرگار عالم دمی چشم ببندد و ما را در هوای عشق به‌حال خود گذارد و اجازه دهد ما با ذاتش کمی زندگی کنیم
اگر گناه است و محصول شیطان، بفرمایید ما را به چه شوقی به این جهان فرستادی؟
دوستانی که آرام جانی دارند، از این هوای ملس عشقولانه کمال لذت را ببرند. آنهایی هم که مثل من همچنان در کوچه پس کوچه‌های هفت شهر عشق تاب می‌خورند. به بیرون نگاه نکنند و پرده‌ها را بکشند که، هوا بس ناجوانمردانه سرد است

بخواه و بمان

  اهای، با یکی از شما هستم که می‌دانم این‌جا سرک می‌کشید   برای چندمین مرتبه خواب تو را دیدم   خواب این‌که در بستر بیماری هستی و چند خانم از...