۱۳۸۶ مهر ۱۰, سه‌شنبه

منه مصلوب


من‌که نمی‌دیدمش اما، حتم داشتم حتی گوش‌هاش سرخ شده بود. چنان با غضب گفت« مذهبم شیعة اثنا عشری است» که
لحظه‌ای تردید کردم که این همون شیعه معروفه یا یک چیز دیگه؟
پرسیدم« چقدر قرآن را می‌شناسی؟» گفت« هیچی
از حرف‌هاش سر در نمیارم» البته طفلی حق داشت
او یک شیعة خیلی جدی و سرسخته که اگر چاره داشت بابت مذهبش از توی چت یاهو چشم‌هام را می‌کند
از نبی دفاع می‌کرد، اما از حرف‌هاش سر در نمی‌آورد
خب همین جوری می‌شه من‌ها ورم می‌کنه و زیر بار چیزی جز آنچه که عمر را صرفش کردن نمی‌رن
ودر یک نقطه
رشد متوقف می‌شه
باید. باید
اینها باشه تا در نتیجه‌اش از اینکه با بیست‌و هفت سال سن هیچ ارتباطی با جنس مخالف نداره به عذاب و واویلاست
من دیگه باقیش را نمی‌گم. خودت حدس بزن

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...