۱۳۸۹ اسفند ۷, شنبه

روزای آخر اسفند


همیشه عاشق روزهای آخر اسفند بودم
از شنیدن ریزش باران روی کانال‌ها و ریتم موزون آب و آسفالت خیابان، زیر چرخ ماشین‌ها
همه برام حس خوب و قشنگ عید رو جار می‌زد
ولی اسفند امسال یه‌جور خنثی‌ست
نه که یه‌خروار ذوق نکرده باشم از نم‌نم باران 
حس رطوبت و بوی باران که از آجرهای سرخ خونه برمی‌آد
هیچ‌یک نه حال و هوایی عاشقانه داره
نه حس خوب، عید
یه حس مشکوک و اندکی متمایل به مرموز

صندوق‌خونه‌ی نیاز

    وقتی یه چیزی می‌خواهی جلوی چشمته ولی نمی‌بینی   مثل وقتی میری سر صندوق قدیمی ، کلی خرت و پرت درونش روی هم فشرده کردی و هر تکه که بیرون م...