۱۳۹۳ خرداد ۲۱, چهارشنبه

خب دیگه


در هر حال و شرایطی که باشم و پام به این‌که می‌رسه، بلافاصله یادم می‌افته به خونه‌های خشک و بی‌گلدون
حس کویر گلوم رو می‌گره و یادم می‌افته باید خدارم شکر کنم که وسط پایتخت من می‌تونم این چند متر فضای سبز رو داشته باشم
به حیاط بچگی که محاله برسه
و باغ پدری هم که هرگز
ولی این توان منه
و من می‌تونم به چیزهایی غیر و بیرون از خودم توجه و محبت برسونم
و این حتا شانتال رو هم شامل می‌شه
الهی شکر سپاس‌گزارم
ولی خب....ای دیگه
بماند 









خودتی

    دیگه داشت خیال برم می‌داشت یکی داره دنبال اتو ازم می‌گرده!! آخه مگه داریم کسی انقدر بی‌کار  باشه که روزی چند صد صفحه ورق بزنه؟ مگه این‌ک...