۱۳۸۶ اردیبهشت ۱۱, سه‌شنبه

منو داروین




در عصر گودزیلا یکی حرفی زد که اونموقع معنیش رو نفهمیدم ولی کاش با آب طلا می‌نوشتم. با اجازه بزرگترها فرمودند:
مادر می‌خوای عروس این خل دیوونه‌ها بشی؟
از حالا بهت گفته باشم، اون‌موقع که همه عاقل بودن و من زن اکبر آقا شدم، سیدها چهارشنبه‌ها خل می‌شدن
حالا که همه خل شدن، اینها هفت روز هفته خل می‌شن
حالا حکایت منه
شب معمولیش که همه مثل آدم خوابند ، من بیدارم.حالا که دیگه فول مونه و باید تا صبح دنبال حلقه گمشدهء داروین بگردم
مشکلی که همیشه ایام بدر با منه. تا صبح نزنه نمی‌تونم بخوابو م یاد هر چی ندارم و دلم می‌خواد می‌افتم و بعد که کلی حالم گرفته می‌شه و از انرژی تهی. دیگه جونی نمی‌مونه تا اطلاع ثانوی دنبال نداشته‌ها باشم


کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...