هر چی باشه جمعه روز کار نیست. بخصوص حالا که خورشید به سمت مغرب میخزد و من ماتم غروب جمعهء بیعشق را گرفتم.
تلخی غروب جمعه را با هیچ چیز مگر فنجانی قهوهء سیاه نمیتوان کمرنگ باید
باید تلخی جمعه را، با فنجانی قهوه قورت داد
همیشه آغاز ها شیرین و بدرودها تلخ. بین دو زمانی جمعه غروب تلخترین پایانی است که همیشه مرا به ناکجای اندوه جدایی میرساند
باز خوبه همیشه یک فردایی هست که هیچ معلوم نیست شبیه امروز باشد. فرداها با معجزات همراهند. بهشرطی باورشان کنیم
خدایا باور معجزه را از من نگیر