۱۳۸۷ اسفند ۱۵, پنجشنبه

آخر سالی


گو این‌که از حال و نا رفتم و تلاش آخر سال رمقی برام نذاشته
اما هنوز از قلم نرفتم
پست آخر« قشقایی» به خواست دوستی کوچ نشین در این‌جا نشسته
برام فردا حرف در نیارید
دل و دماغ ندارم البته و باز یک عیدی مثل عیدهای دیگه
چنان مثل برق و باد می‌آد و می‌ره که نفهمیدی
کی اومد؟
کی رفت و تموم شد؟
مثل کل عمر که به فنا رفت و نفهمیدیم که وقت پیاده شدن از قطاره

خودتی

    دیگه داشت خیال برم می‌داشت یکی داره دنبال اتو ازم می‌گرده!! آخه مگه داریم کسی انقدر بی‌کار  باشه که روزی چند صد صفحه ورق بزنه؟ مگه این‌ک...