۱۳۹۲ آذر ۱۳, چهارشنبه

لالالالا وزیرم




چي لذت بخش تر از بازي‌ست؟
و چه كسي خوشبخت تر از اوني‌ست كه از بچگي تا مرگ وظيفه‌اي جز بازي نداره
كاش يكي از شما پاي ثابت‌هاي گندم در اين سال‌ها گوشم رو محكم مي‌گرفت و مي‌پيچوند تا عقلم برگرده سرجاش
مثلا جناب هم‌شهري
و چه كسي بيش از انسان از خودش دور افتاده در اين جهان؟
عمر من به اندوه و مبارزه‌هاي وهمي طي شد. به جهاني گذشت كه اصلا براي منه انسان ساخته نشده بود
من
يه بچه‌ي نديده نشناخته پريدم وسط جهان آدمي
همه مهم بودن و درس‌خوانده. ما هم موظف شدیم خودمون رو عوض کنیم
چون، ذات و استعداد من فقط در جهت بازی بود و بازی هم که نشد نون
ماهی رفتیم و خوردیم به در بسته که یه چیزی بشیم شبیه اونای دیگه
چمی‌دونم. در ولایت ما تفرش مرسومه وقت خواب بچه، نئنو رو تکان می‌دن و چنین می‌خوانند
لالالالا وزیرم 
لالالالا وکیلام
لالالالا سفیرم
لالالالا حکیمم، طبیبم و ..... هر چه جز بیکارگی و تن‌پروری
مام افتادیم در همین مسابقات قومی و فرهنگی که مبادا از سایر هم‌شهریان گرام بمونیم جا و بشیم اسباب شرمندگی حضرت پدر
از دید من کار دشوار بود و باید به‌خاطرش سختی بسیار می‌کشیدی
و حرفه و تخصص من هیچ کار سختی نبود 
در نتیجه من موندم و توهم کاری دشوار. 
از ساختمان سازی و احتکار زمین شروع کردم« می‌خواستم پا جای پای پدرم گذارم. » تصادف کردیم و زمین‌ها ترشی شد برای روز مبادا و ورثه
خواستیم هر کاری بکنیم درش موفق نبودم؛ عمرم به رنگ و نقش گذشته بود
در امر کتابت هم که خوردیم به ته کوچه بن بست ارشاد و تاثیر اترژی انسانی برنوشتار و ............. تخته کردیم و بوسیدیم و گذاشتیم‌ش کنار
خلاصه که همه کار کردم جز اونی که براش به این جهان آمده بودم





هیچ کس جز ما ، ترس‌ و عدم اعتماد به نفس مانع ما نیست
من،                                                 نقاش به این جهان آمدم
نقاشی تنها بازی بچگی من بوده و در نتیجه کاری چنین لذت بخش که به‌خاطرش همه‌ی دروس رو دور می‌زدم به حسابم شغل محسوب نمی‌شد، زیرا که بیش از جناب خر درش کیف می‌کنم و کار همیشه در ذهنم امری دشوار و عرق درآری بود
چه‌طور می‌شه لذت و بازی بچگی منبع کار و درآمد آدم باشه
من در همین نقطه از بهشت آسایش بیرون شدم
ذهنم دربه‌در دشواری و عذاب می‌جست و کار من همیشه فقط یک بازی بود
به همین سادگی از بهشت بیرون شدم و بعد از کلی جون کندن دارم خودم رو دوباره مقیم‌ش می‌کنم
از صیح تا آخرین ذرات نور روز بازی می‌کنم
می‌خندم
دیروز حتا ساعتی از سرورش رقصیدم
بالا و پایین می‌پرم، برای خودم دست می‌زنم و هورا می‌کشم
این بهشتی بود که هزار سال ازش دور بودم


خودتی

    دیگه داشت خیال برم می‌داشت یکی داره دنبال اتو ازم می‌گرده!! آخه مگه داریم کسی انقدر بی‌کار  باشه که روزی چند صد صفحه ورق بزنه؟ مگه این‌ک...