۱۳۹۲ آذر ۲۴, یکشنبه

از همون پارسالا




تابستونا فکر می‌کنم ، 
فقط تابستون می‌تونه من و کانون ادراک گرام را سوت کنه به بچگی
زمستون که می‌شه،
 نیاز به شنیدن صدای سوت کتری روی بخاری
بافتنی بافتن‌های شبونه از ترس سرما 
کنار شومینه و دیدن تی‌وی یا تماشای برف پشت پنجره‌ها
نفس کانون ما رو چنان می‌گیره که تو گویی در همه عمیر از یک تا شانزده سالگی در این جهان زیستم
هر صبح سیستم ریست می‌شه و داستان از همون پارسالا از نو ادامه پیدا می‌کنه

خودتی

    دیگه داشت خیال برم می‌داشت یکی داره دنبال اتو ازم می‌گرده!! آخه مگه داریم کسی انقدر بی‌کار  باشه که روزی چند صد صفحه ورق بزنه؟ مگه این‌ک...