۱۳۹۱ آذر ۶, دوشنبه

یه





چه می‌کنه این، یه
سعی کردم پست قبلی رو با یک" یه"، شروع نکنم 
مصارف بسیار و کار راه انداز" یه "باعث درگیری دهنی من و" یه " با هم شده
فکر کردم بنویسم: یک عصر پاییزی
خوشم نیومد مثل خبر روزنامه‌ای بود
فکر کردم، این‌جور شروع کنم
عصری‌ست پاییزی. مثل انشا زمان بچگی شد ولی نوشتم
از هر طرف که رفتم راه نمی‌داد و ننوشتم،  یه عصر پاییزی
این‌جا که می‌تونم بگم؟

آره؛  یه عصر پاییزی و توپ باحال
که هم‌چی شباهتی هم به زمستون و دیگر فصل‌ها نداره
منم و این پنجره و یه لیوان چای تازه دم، احمد عطری


می‌بینی؟ در آزادی حتا منظر دیدم هم فرق می‌کنه
اما از ترس انگ بی‌سوادی گاه بهتر می‌بینم، حساب شده و شمرده بنویسم
که مبادا آدم‌هایی که هیچ‌گاه در زندگی نخواهم دیدشان، قضاوتم کنند
یه چیزهایی غلط ولی کلی راه انداز می‌شه
از جمله، یه

صندوق‌خونه‌ی نیاز

    وقتی یه چیزی می‌خواهی جلوی چشمته ولی نمی‌بینی   مثل وقتی میری سر صندوق قدیمی ، کلی خرت و پرت درونش روی هم فشرده کردی و هر تکه که بیرون م...