۱۳۹۱ آبان ۲۳, سه‌شنبه

همان‌جا که بود



وقتی به ابرهای مستقر در خط افق نگاه می‌کنم، 
حزن غریبی توام با شوقی گم‌شده درونم جوشش می‌کنه
حس یه خاطره، خاطره‌ای که فراموش شده
از جایی که مثل هیچ‌جایی نیست
اینجایی نیست
اگر بود که از یاد نمی‌رفت
و قلبم می‌سوزه و می‌خواد از وسط جناغ سینه‌ام بزنه بیرون
و چون خاطره گم می‌شه
قلبم فسی می‌کنه و برمی‌گرده
همان‌جا که بود
 

خمین، کوه بوجه

 این را در مجاز مجازی دیدم. سرچ کردم و با چشم خودم در گوگل مپ پیدا کردم.   کجای داستان‌یم؟ جادوجمبل؟     سی سال پیش از سر کنجکاوی در منزل شخ...