۱۳۹۲ دی ۱۲, پنجشنبه

جمعه‌های خاکستری

دو مدل صبح جمعه داشتيم، اون قديما
الان چند مدل شديم ما؟
در جهان گذشته‌گان كه رفتند و جوان ماندند و ما مانديم و پير تر از آن‌ها شديم
جمعه دو مدل بيشتر نبود
يا بچه درس خوني و حالش رو مي‌بري

يا نه كه از اون‌وري افتادي و عزا و ماتم تكاليف مانده از كل هفته
كه در اين يك مورد هميشه سردم‌دار همه بودم
تا دلت بخواد تكاليف نيمه يا اصلا انجام نشده
جمعه هم نه كه فكر كني به جبران كاستي برمي‌خاستم. خير همه‌اش در حال نقشه كشي بودم براي ايام آينده‌اي كه بنا نيست ديگه درس بخونم
يا چه‌طور بناست بخوانم كه از محالات مي‌نمود
در نتيجه جمعه تا بي‌بي بود زرين و پس از سفر وي خاكستري
البته كه از شان حضور حضرت پدر نبايد غافل بود كه بهشتي بود تا ابديت
اما راه در رو جيم فنگ و ... اينا همگي بي‌معني مي‌نمود و پدر بچه‌ي بي‌سواد و خنگ و كودن نمي‌خواست 
و من آخر همه‌اش بودم
در نتيجه جمعه‌ها آلوده به حزن نكرده‌ها شده بود
شايد امام زمان هم از همين رو قراره يه روزي جمعه از صبح تشريف بياره
نه؟

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...