۱۳۹۲ فروردین ۲۰, سه‌شنبه

کجایی شما؟


هنوز سپیده نزده بود که بیدار شدم، لعنت به هر صدایی که بیدارم کرده بود فرستادم. حسب عادت سیگاری و دوباره خوابم برد
خدا نگیره از من سیگار رو که حتا لحظه‌ای در سراشیبی زندگی تنهام نذاشته و اسمش شده رفیق بد
دوباره که چشم باز کردم صبح شده بود، قبل از اقدامات ذهن و فوران آیات یاس، ریموت تی‌وی را برداشتم و بلافاصله، شبکه بوشهر
گاه به این فجایع که فکر می‌کنم، به‌کل منکر حضور روح شما در خودم می‌شم
یعنی خدا باشی و آرومت بگیره؟
نمی‌دونم خیر و شر را چه‌گونه بر جهان تعریف می‌کنی
نمی‌دونم بعد از سفر هم راهی هست؟
به باور من ، نه. حداقل نه اون مسیری که به‌خاطرش بنشینی و اجازه بدی بلا از سر و روی زندگی آوار بشه و به امید بعدش باشی
  ذره‌ای از تو که در من است با این آمدن‌ها و رفتن‌ها به رعشه می‌افته
حالش بد می‌شه و تا چندین روز به کما می‌ره
چه‌طور تماشا کنم مردم بدبخت زیر آوار و من به حکمت شما بیاندیشم؟
چه‌طور دلت آرزوم می‌گیره؟
اوه شرمنده، یادم نبود شما دل نداری، گرنه عاشق هم می‌شدی و با شناخت عشق شاید حتا لزومی به تجربه‌ی خودت در ما نداشتی
شاید حتا اگر عشق در تو بود، راه به ابلیسیان گشوده نمی‌شد
و چه‌طور بر این زمین قدم بگذارم وقتی می‌لرزد و هم‌وطنم را در خود فرو می‌برد و باز بگم:
سلام ، زندگی. صبحت بخیر دنیا
همین‌وقت‌هاست که نه تنها به عدل شما که به حضورت در ما و در هستی شک می‌کنم
بچه‌های بی‌گناه، معصوم، دنیا ندیده به چه جرمی محوم به مرگی چنین؟


صندوق‌خونه‌ی نیاز

    وقتی یه چیزی می‌خواهی جلوی چشمته ولی نمی‌بینی   مثل وقتی میری سر صندوق قدیمی ، کلی خرت و پرت درونش روی هم فشرده کردی و هر تکه که بیرون م...