۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۴, دوشنبه

زیر جلدم




از هنگامی که فهم کردم،
 هرگاه آشفته‌ی ذهنی می‌شم
دردهای تنی پیدا می‌کنم
از همان گاه تا هنوز مراقبت می‌کنم، از ذهنم
و درست زمانی که از ذهن غافل و اندکی با موضوعات جانبی درگیری بی ربط پیدا می کنم
موزیانه سر می‌خوره زیر جلدم و 
به خودم می‌ام می‌بینم
از درد چهار چنگولی موندم
و همین‌طوری هم باور می‌کنم
روزی در خواب خواهم مرد
گرنه در بیداری هوشیارم و مراقبت می‌کنم
و وای برمن که در بیداری به خواب برم
به خواب نقاط ضعف و هراس‌ها و .... هزار چیز دیگه
از زندگی همین فهمیدم
دشمنی جز من در جهان ندارم


خودتی

    دیگه داشت خیال برم می‌داشت یکی داره دنبال اتو ازم می‌گرده!! آخه مگه داریم کسی انقدر بی‌کار  باشه که روزی چند صد صفحه ورق بزنه؟ مگه این‌ک...