۱۳۸۶ اسفند ۲۹, چهارشنبه

شب عید

ح
همیشه شب آخر اسفند حتی از روز اول فروردین و حتی لحظة سال‌تحویل برای من خاص تره
به یاد قدیم که رنگ به رنگ شیرینی و شکلات درست می‌کردم و قد دخترها هنوز به میز نرسیده بود که نه گفتن رو یادگرفته باشن
شب، شب دخترها بود و من با تمام وجود سعی در خلق خاطرات رنگین کمونی مایل به طلایی داشتم و مسابة چیدن سفرة هفت سین
هر کی یه انگیزه‌ای داره
به شوقی می‌خواد زودتر به خونه برسه و مراسم شام عید که من مخلص و خفن بهش مقیدم و ..... همیشه همه چیز اون‌طور که ما دوست داریم نمی‌شه
شاید چهارده سال پیش هم در چنین شرایطی قرار گرفتم و از حرصم وقت سال تحویل که دیر وقت دور اون تندیس سرد و سخت میدان آرژانتین دور می‌زدم
بی‌انصافی است اگه بگم الان به اونموقع خیانت کردم یا اون‌موقع به الان
از پشت شیشه وقتی ترافیک رو می‌بینم هول می‌کنم و پر از حس بی‌کسی می‌شیم
چرا جای من اون بیرون بین اون آدم‌ها نیست؟
امسال حتی ماهی نخریدم

صندوق‌خونه‌ی نیاز

    وقتی یه چیزی می‌خواهی جلوی چشمته ولی نمی‌بینی   مثل وقتی میری سر صندوق قدیمی ، کلی خرت و پرت درونش روی هم فشرده کردی و هر تکه که بیرون م...