۱۳۸۶ اسفند ۱۹, یکشنبه

@ دورت بگردم


چی‌می‌شه که ما نمی‌تونم آدم خوبة داستان باشیم. در حالی‌که می‌دونیم نیستیم
نمونه‌اش همین جهان مجازی. اینجا همه بالای لیسانس و همه مجردن
همه فهیم و متمولند. از ماه اومدن و خاکش‌ون از یه جنس دیگه‌است. هیچ‌کس اهل دروغ نیست و همه از ریا بیزارن و دنبال یه نفر صادق می‌گردن
همه تشنة عشق و بی‌قرار یافتن معشوق‌اند
این‌همه و هزاران همه دیگه که من هنوز یادش نگرفتم مجموع انسان‌هایی را تشکیل داده که در دهکدة جهانی پشت نقاب منتظرن
ولی منتظر کی یا چی؟
ما خودمون به بدی‌ها‌مون آگاهیم. به نقص‌ها یا کاستی‌هایی که شاید فقط در خواب ببینیم
یاد فیلم شوخی بخیر.
پسر فیلم باید سی رو رد کرده باشه و یک‌دل نه صددل به دختر همسای‌ای داده که از خودشون بیچاره‌ترن. بعد به رفیقش می‌گه: می‌دونی اگه فاطی رو به من بدن چی می‌شه؟ می‌رم درس می‌خون، دکتر می‌شم و الی آخر
لابد بعد از یافتن لبتکان اینترنتی این‌ها هم قراره همه یکباره متحول بشن؟
نمی‌دونم والله ما که اینجا از آدم دوپاش عاجزیم وای به بی‌پای اینترنتی

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...