۱۳۹۰ آبان ۴, چهارشنبه

کوچ پاییزانه





کارها تمام و می‌تونم راهی جاده بشم
ولی پام نمی‌کشه 
چون هوای ابری رو دوست ندارم که  عاشق نورم
نور زرین و گرمی بخش آفتاب و از جایی که چلک حتا وسط تابستون هم به زور ساعتی آفتابی می‌شه
و به‌طور معمول مه تا پشت پنجره‌ی اتاق‌ها می‌رسه
چنان‌که تو دست دراز کنی و تکه‌ای ابر برای خودت بچینی
هنوز موندگارم در ایران پایتخت کثیف تهران
تابستون دعا می‌کنیم آفتاب نیاد و 
پاییز دل‌مون آفتاب می‌خواد
کاش دو بال پرواز داشتم که فصلی کوچ می‌کردم 
به هر جا که دلم می‌خواد

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...