۱۳۹۴ آبان ۵, سه‌شنبه

باور معجزه

شکر که این روزها تمام شد
ما بزرگ شدیم
من و دخترها آموختیم که خدا رو چه‌طور در زندگی جستجو کنیم یا ببینیم
روزهایی بسیار تلخ
که با تمام تلخی ها گذشت و ما آموختیم
این جهان بی‌صاحب نیست
و با برای بیهودگی به این سفر نیامدیم
آمدیم تا در وقایع خدای‌ گونگی‌مان را فهم کنیم
دل از آدم‌های دو پا و ذهنیات گوناگون برداریم و فقط شاهد باشیم
وقتی سخنان این بانو رو می‌شنیدم 
فهم کردم که چه‌قدر مومن به حضورش بودم
و ما با هم از مرگ عبور کردیم
از سرطان جستیم
فقط با باور معجزه


خودتی

    دیگه داشت خیال برم می‌داشت یکی داره دنبال اتو ازم می‌گرده!! آخه مگه داریم کسی انقدر بی‌کار  باشه که روزی چند صد صفحه ورق بزنه؟ مگه این‌ک...