۱۳۸۵ دی ۲۲, جمعه

تو خدایی


آ دمی. آ ، دمی. حضوری در دم و اکنون
اسامی نشانه‌هایی هستند در پس حروف. کد و آدرسی برای عروج
در دم زیستن، رهایی از ذهن‌نگران از دیروز یا مضطرب از فردا! در لحظهء اکنون، تو خدایی. تو طبیعت هستی؛ تو عشقی، بی کینه از گذشته‌ها. تو زیبایی و می‌میک‌های چهره‌ات آشوب، گزارش نمی‌کنند! تو آرامشی تو، منی. تو، اویی. تو، مایی.

منفک نیستی، ذره‌ای از کلی. تو وارد بهشت می‌شوی. دوباره کودک می‌شوی. آزاد و رها در گندم‌زار کودکی با همهء خواستت می‌دوی

خمین، کوه بوجه

 این را در مجاز مجازی دیدم. سرچ کردم و با چشم خودم در گوگل مپ پیدا کردم.   کجای داستان‌یم؟ جادوجمبل؟     سی سال پیش از سر کنجکاوی در منزل شخ...