۱۳۸۵ دی ۲۲, جمعه

تو خدایی


آ دمی. آ ، دمی. حضوری در دم و اکنون
اسامی نشانه‌هایی هستند در پس حروف. کد و آدرسی برای عروج
در دم زیستن، رهایی از ذهن‌نگران از دیروز یا مضطرب از فردا! در لحظهء اکنون، تو خدایی. تو طبیعت هستی؛ تو عشقی، بی کینه از گذشته‌ها. تو زیبایی و می‌میک‌های چهره‌ات آشوب، گزارش نمی‌کنند! تو آرامشی تو، منی. تو، اویی. تو، مایی.

منفک نیستی، ذره‌ای از کلی. تو وارد بهشت می‌شوی. دوباره کودک می‌شوی. آزاد و رها در گندم‌زار کودکی با همهء خواستت می‌دوی

بخواه و بمان

  اهای، با یکی از شما هستم که می‌دانم این‌جا سرک می‌کشید   برای چندمین مرتبه خواب تو را دیدم   خواب این‌که در بستر بیماری هستی و چند خانم از...