۱۳۸۵ دی ۲۳, شنبه

کی‌ میاد؟


یه‌روز یکی می‌آد که یک روز دیگه قراره بره. هرعادتی تلخ می‌ره. تا میای باور کنی همینی که هست. دوباره پیداش می‌شه. اون‌هایی رو که تو می‌فرستی رد کارشون، همیشه همون دور و ورها می‌پلکند
مثل کرکس‌هایی که منتظر می‌شینند تا بالاخره تموم کنی
هر از گاهی یک، سْک سْکی می‌کنند. می‌خواهند بدانند، آیا اوضاع به‌سوی شکست تو است. یا همچنان باید پشت دیوار سماق بمکند تا تو بی‌جان شوی. زهی خیال باطل
بعضی‌ها وقتی می‌روند که بخش بزرگی از تو رو با خودشون می‌برند. همون تصاویری که شاید لحظات پیش از مرگ لبخند روی لب‌های آدم بیاره. بعضی‌ها هم طوری می‌روند که آرزو می‌کنی، هیچ‌وقت دیگه شکل‌شون رو نبینی
ظرف برخی از تجربه‌ها باید اندک باشه. شاید در طول زمان، تاریخ مصرفش بگذره و تبدیل به تصویری نابجا بشه؟
چه خوبه یه طوری بیایم و بریم که هم وقت اومدن معلوم بشه کی اومده
هم وقت رفتن، بفهمند کی رفته

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...