۱۳۸۵ دی ۲۲, جمعه

فکر کردی که



کاش می‌شد یک وقت ملاقات می‌داد. هزار سوال دارم که جواب‌شون فقط پیش اونو که خالقه. می‌پرسیدم: وقتی که منو آفریدی می‌دونستی که چقدر قراره تنها باشم؟
می‌دونستی در این زمین همزبونی نمی‌شه داشت؟ فکر نکردی بعد از لذت خلقت چه بر سر من خواهد آمد؟
فهمیدی موجودی که اراده‌ات بر او نشسته قراره یک زن باشه. زنی با تمامی زنانگی یک زن. زنی از جنس مهر از جنس عشق و از جنس مادر؟ منی که قرار بود تنها بمونم، واقعا فکر می‌کنی لازم بود اراده به خلقتم کنی؟

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...