۱۳۸۵ دی ۳۰, شنبه

ماهی بیچاره


سلامی ترش و شیرین
هستیم و شکر که خوبیم. آسمان همچنان زیباست. گواین‌که به پایتخت رجعت کردیم و سرب ناب استنشاق می‌کنیم. اما سفری بود نه مثل هر سفر دیگه
از ماهی بگم که نسوخت و بالاخره خورده شد
من‌که لب به ماهی نزد‌م. مرد ماهی‌گیر مقابل چشمم، بیچاره‌های مادر مرده را زنده زنده، شکم درید و پوست کند! بعد می‌گن چرا
هیچ‌وقت
ماهیرگیر جماعت خوشبخت نیست؟
با اوضاعی که دیدم، آنی هم که در تور می‌یابند، به‌زور از دریا می‌ستانند. یاد فیلم‌های فارسی بخیر که ماهی‌گیر روزی به دریا می‌رفت و همسرش هزار سال به انتظار او می‌ماند
مثل گردو
گردو هم با انسان خوب نیست. با چوب درخت‌ها را می‌زنند تا گردوها بریزند. خب، چیزی که عوض داره گله نداره؟

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...