اینجا هوا سرد است
خیلی سرد
سرمای جنگل و پاییز متمایل به زمستان
درختهای بیبرگ جنگل غمگینم میکنه
ولی گاهی که خورشید از پشت ابر سرک میکشه
حس میکنم دوباره جون میگیرم
درختها پر از میوه و وقت چیدن رسیده
همهجا بوی غربت و سفر میده
نشانی از امید و فردا و پس فردا نیست
صدای پرندهای نیست
حتا صدای سوسکهای جنگلی
شب گاهی شغالی زوزه میکشه و گاه از دورها
گرگی میگه، منم هستم
اما من هم هستم
به ضرب زور اینترنت بیرمق و انواع vpn
هم که شده، هستم
با یک خروار کتاب و قلم کاغذ
میخوام یک قصهی سفید بنویسم
یه چیزی که غبار تیرگیهای بهابل را از ذهنم پاک کنه
و شاید حتا از روی زندگیم
وقتی مدتی در یک وضعیت خاص گیر می افتم
شاید برای حمایت و شاید برای ..... شروع می کنم به وفق دادن خودم با اون شرایط
یه روز به خودم می آم می بینم شدم شکل همون شرایطی که روزی به زور تحملش می کردیم
صبح که چشم باز کردم اولین فکری که به سرم زد این بود که:
همین فردا یا پس فردا برمیگردم تهرون
جاده خیلی خوب بود
آفتابی و خلوت، برخلاف تصوری که میرفت

هوای اینجا هم بد نیست.
ولی برای منی که از سیستم شوفاژ رسیدم یه مدتی وقت میخواد تا دوباره احساس رضایت کنم
دیگه یه کم توی خونه چرخیدم و یه کارایی کردم
اندکی پرتقال و نارنگی چیدم و عصر شد میهمان آمد و خلاصه به خودم که اومدم خونه هوا گرفته بود و
من راضی از اینکه اینجا هستم
با خودم عهد کردم، تجسم کنم مجبورم در منطقهای سرد سیری زندگی کنم
اونجا که نمیشه گفت: آخ سرده من میرم خونه
در نتیجه دارم شرایط را برای خودم آماده میکنم و خودم را برای شرایط
اندکی سرما از یادم برد برای چی آمدم اینجا
بیعت دوباره با روحم
با خودم
و رسیدن به آرامشی که در تهران ندارم
راستی داستان شرایط ایمنی
این مزاحمی که اخیرا گفتم، چنانکه افتد و دانی
از این بلای تکنوآلرژی روی سرم هوار شد
و از جایی که دوباره سروکلهاش پیدا شد
یکباره در کمال آزادی سیم کارت هزاران ساله را از گوشی درآوردم و یکی جدید انداختم
یک خط صفر
بیاینکه فکر کنم ممکنه چه کسانی را گم کنم و یا برعکس
این نعمت آزادی رو خیلی دوست دارم
چون ترسیدم پسرک خطرناک تر از اونی باشه که میدونم
حس کردم نباید بفهمه تهران نیستم و بره سراغ پریا که تنها مونده اونجا
گو اینکه ، ساختمان خانوادگی و اهل بیت همه هستند
مامان اینها نادر و اهل بیتش .....
ولی خب اینمنم که باید مراقب همه چیز باشم
من مسئول پریا و موجود خطرناکیام که وبال زندگیم شده
اینم از مضرات تنکو آلرژی
خلاصه که دوباره صدای کتری ، روی بخاری دیواری و ترق تروق سوختن چوب یه حالی بهم داده کهبه صبح و ذهن عادتزدهی ترسیدم، خندیدم
فقط کافیه یهخورده مقاومت کنم
دوباره دست و پام نمیکشه برگردم تهران
روز قبل از حرکت روی دیوار فیسبوکم پیغامی از اشو دیدم که میگفت:
یک پرنده باید بود
آزاد و دائم در پرواز
رکود ما را سخت میکنه و این به تدریج شکلی را به ما میده که
تصویر آغازینما نبوده و نخواهد بود
همون لحظه پر انرژی ساکها را بستم و در تمام مسیر با خودم تکرار میکردم
قصد من آزادیست
من یک پرندهام ، رکود نتوانم که آزادم