۱۳۹۰ دی ۴, یکشنبه

السون و ولسون



یادش بخیر بچگیا
هر جا کارت گیر می‌کرد و چشم انتظارت به درد می‌چسبید، به فرمایش قدیم قدما، ورد می‌گرفتیم
السون و ولسون اون رو به ما برسون
و باور کن که جواب هم می‌داد
حالا نه این‌که ورد کارساز بود. نه به‌خدا
این باور بلوری و شفاف ما بود که معجزه می‌کرد
کافی بود یخ چیزی رو باور می‌کردیم، آنی جواب می‌گرفتیم
از جمله السون و ولسون
حالا هم به یاد قدیم قدما
السون و لسون ، یه عشق ناب و پاک برسون
شکر خدا دیگه به سن ما هورمون رهبری نمی‌کنه و می‌شه امید بست به این‌که اگه یه سوژه‌ی دلربایی پیدا بشه
شانس تجربه‌ی یه عشق درست و درمون  پیدا کنیم
آخه قدیما تا به هرکی می‌گفتیم: آقا ببخشید، ساعت چنده؟
تندی می‌خواست اتاق خوابش رو نشونت بده و مام می‌موندیم بی یار و دلبر
گفتیم بلکه حالا بشه دمی به خمره‌ی عشق زد و راست راستی‌ش رو تجربه کرد
که از شانس ما پسران آدم با زوال جنسیت از حال و نا به‌کل می‌رن و پای تی‌وی بس می‌شینن
ای السون و ای ولسون
همون که می‌دونی 

خودتی

    دیگه داشت خیال برم می‌داشت یکی داره دنبال اتو ازم می‌گرده!! آخه مگه داریم کسی انقدر بی‌کار  باشه که روزی چند صد صفحه ورق بزنه؟ مگه این‌ک...