اندر امراض
فکر کنم دارم مریض میشمیک احوالی دارم که تا چند وقت پیش نبودیهو ضربان قلبم میره بالاسرم هی الکی به سمت ساعت میچرخهچشمام حرکت عقربهةا را کند میبینهگوشم کیپ شده و منتظر شنیدن صدایی خاصدائم فکر می کنم چیزی گم شدهخودم را یادم میره و دستم هی بیربط به سمت قلبم میره که نگهش دارهبی وقته نشهیهو بریزه