۱۳۹۱ مرداد ۲۹, یکشنبه

جاذبه‌ی محض



این ماییم
دو تا آدم معمولی
وقتی این دو خیلی بهم شبیه باشند، طیف رنگ‌های « انرژی »  یکسان دارند
و هر چه از هم دور تر ، رنگ‌ها در تضاد بیشتر
حالا فکر کن به وقتی که این دو هم‌سان به هم می‌رسند چه‌ها که نمی‌شه

و یا وقتی

 دو غیر هم‌سان کنار هم قرار می‌گیرند
صف‌های دادگاه مدنی خاص یا روابط پاره پاره‌ی متضاد چه بسیار می‌شه
و همه‌ی درد ما از جایی‌ست که صبر و قرار نداریم
از ترس تنهایی به هر کس که می‌رسه می‌چسبیم
تو توی مود بنفشی، طرف زرد پرتقالی
تو از آسمون می‌گی، طرف اززمین

 چی می‌شه وقتی این دو هم‌سان برابر هم قرار می‌گیرند
جاذبه‌ی محض
کشش بی حد
نه تو می‌مانی نه او
در هم حل می‌شن
و این یعنی رسیدن به آرامش
البته به شرطی که این جاذبه‌ها از فرامین هورمون لاکردار نباشند

خمین، کوه بوجه

 این را در مجاز مجازی دیدم. سرچ کردم و با چشم خودم در گوگل مپ پیدا کردم.   کجای داستان‌یم؟ جادوجمبل؟     سی سال پیش از سر کنجکاوی در منزل شخ...