۱۳۹۴ مرداد ۲۸, چهارشنبه

جراحی پلاستیک روح




همین‌طوری برگ‌ها رو رد می‌کردم که چشمم افتاد به ایی بانو آژدا پکان
یادش به‌خیر اومد ایران ما یه نخود قدمون بود
حالا من با عزرائیل مسابقه دارم و او از من هم جوان‌تر است
بعد از چهره‌ی روی تی‌وی که نه از خودم می‌پرسم:
یعنی روح و دل‌ش هم جوان نگاه داشته؟
یعنی بعد از کنسرت‌ها هم خسته نمی‌شه؟
یعنی کم نمی‌آره؟
من‌که با آینه کاری ندارم، اما دل‌م پر از تجربه شده و می دونم اون‌وقتی هم که به بیسکویت می‌گفتمک
بیت کویت هم همینی بودم که الان هستم
نه
در بیست سال‌گی در سی و .... هیچ‌گاه پخی این‌کاره نبودم
نه جوانی و نه زیبایی اسباب دل‌خوشی‌ام نمی‌شد
همیشه در جستجوی شادی درونی و آرامش بودم
حالا هم اگر شونصدتا عمل زیبایی و جوانی هم انجام بدم
هنوز همان‌م که در هزار ساله‌ی پشت سر بودم
به فرض که انواع بانوهایی که هیچ‌گاه پیر نمی‌شن، در ظاهر جوانند 
آیا در دل های‌شان هنوز خامی، انتظار، وسوسه ، عشق و ..... سایر اقلام موجود هست؟
من‌که فهم کردم عشق ریای وابسته به زمان است منیت
ما خودخواهانه طلبه‌ی یکی می‌شیم 
وارد نبرد می‌شیم و با هر ضرب و زور نگهش می داریم
برای خودمون
عشق من، معشوق من، مال من، سهم من و ..... دیگر انواع خودخواهی
چه‌طور می‌شه پس از این همه تجربه‌ی ناموفق از عشق
 هنوز در حسرت جوانی و زیابیی و تجربیات عشقولانه‌ی وابسته به سن ماند؟
چه‌طور می‌شه در هفتاد سالگی هم مانند دختری جوان بالا و پایین پرید
نمونه‌اش بانو ش 
بوی نا گرفته و هنوز با خودش درگیره
این درگیری برای صحنه نیست
این درگیری برای چیست؟
بانو گ هم یک نمونه‌
هنوز مشتاقان صدای‌خودش رو داره بی‌توجه به اعداد و ارقام سجلد احوال
زیرا ما هم با ایشان پیر شدیم

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...