۱۳۸۵ اسفند ۱۹, شنبه

کاسه داغ تر از آش



دروغ چرا؟
آدم‌ها بعد از متارکه هر چه زمان می‌گذره،

 دیگه حوصلهء بچه‌های خودشون هم ندارند.
وای به بچهء یکی دیگه.
اما از اون روزی بگم که یکی قصد کنه از هر دیواری شده وارد زندگیت بشه.
با کمال تعجب چنان توجهی به بچه‌ات نشون می‌ده که تو می‌مونی حیرون که نکنه از اول این بابای بچه‌ بوده و خودت حالیت نیست
دیگه از تو برای بچه تو مهربون تر می‌شن.

 این همون ساعت زرد معروفه که وقتی زنگ می‌زنه باید در رو باز کنی و از طرف بخواهی لطفا تشریفش رو ببره بیرون
مردم وقتی زیادی مایه میذارن که یه خوابی برات دیده باشن.

 وگرنه بچه من که بابا داشته از اول و این منم که دنبال یار می‌گردم

خمین، کوه بوجه

 این را در مجاز مجازی دیدم. سرچ کردم و با چشم خودم در گوگل مپ پیدا کردم.   کجای داستان‌یم؟ جادوجمبل؟     سی سال پیش از سر کنجکاوی در منزل شخ...