۱۳۸۵ اسفند ۱۵, سه‌شنبه

الهام- معجزه



مال من که معمولا اینطور می‌شه
یه چیزی لجم رو در میاره. نظر به این غرور خرکی دارم خیلی سریع دست به‌کار ساخت مرحمی برای التیام زخم‌هام می‌شم
که صد البته که، معمولا کور می‌کنه، شفا نمی‌ده
یه‌جایی از یه چیزی دردش اومده. شاید بیشتر از اونی که خودم فهمیده بودم؟! به هر حال خواب نما شدم
باید حتما یه کاری بکنم. این از اون دسته الهامات مسموم غیبی است که معمولا همه به‌نوعی دریافت می‌کنیم. اونجایی که نباید وارد عمل می‌شیم
در حالی که می‌دونیم الهام مذکور احیانا از حیاط همسایه به گوش رسیده. اما ما که شدیدا به این نشانه نیازمندیم، چاشنی رو می‌زنیم
فقط خدا خودش کمک کنه که تبدیل به فاجعهء هسته‌ای نشه



خمین، کوه بوجه

 این را در مجاز مجازی دیدم. سرچ کردم و با چشم خودم در گوگل مپ پیدا کردم.   کجای داستان‌یم؟ جادوجمبل؟     سی سال پیش از سر کنجکاوی در منزل شخ...