۱۳۸۵ اسفند ۱۷, پنجشنبه

زن حیوونی


،
خدایا چقدر این جامعه نثوان رو بدبخت و حیوونی خلق کردی؟
فکر کن با اون همه اهن و تلوپ و کلاس و شخصیت، کافی دستی نرم و آهسته روی موهاش سر بخوره و اسمش بشه نوازش. یا کافیه در یک روز چند بار پی‌گیر احوالش بشه و پشت هم گوشی ناهمراه به غیرت بیاد و همراه بشه و هی زنگ بخوره
کافیه احساس کنه یکی بهش قکر می‌کنه و مثلا نگرانه
حتی ممکنه از یک شاخه گل که از میدون محل کش رفته شده بیفته از پنجره تو اتاق
مثل گربه که پشت شیشه زیر آفتاب زمستون لم میده و صدای خرناسش بالا میره، زن هم از عالم واقع پا به جهان تخیل می‌ذاره
بعد از ما چی ساختن؟
یک موجود مزور و مکار که همدست شیطانه. نه تو رو خدا این انصافه؟

صندوق‌خونه‌ی نیاز

    وقتی یه چیزی می‌خواهی جلوی چشمته ولی نمی‌بینی   مثل وقتی میری سر صندوق قدیمی ، کلی خرت و پرت درونش روی هم فشرده کردی و هر تکه که بیرون م...