۱۳۸۵ اسفند ۱۷, پنجشنبه

قصاص


راستش دروغ چرا؟ خوابم نمی‌بره
یه دختره بیست و یک‌ساله زده پدرش رو کشته
نمی‌دونم از کدوم پنجره باید نگاهش کرد؟ ما مثل مسافران ترنی هستیم که فقط می‌تونیم از پنجره کوپه خودمون دنیا رو نگاه کنیم. کم و محدود
این پدرحتی نیاز به دیدن نداره. خدا عاقبت به خیرمون کن


این آقای پدر نکبت دربه در، از نوزده سالگی به دخترش تجاوز می‌کرده. تا اینکه دختره بدبخت می‌فهمه حامله شده. اونم زده آقا رو کشته


وای گندتون بزنن، بعضی از شما آدم ها رو به خدا. پس این ناموس و حس پدرانه کوفتی چی بود؟
نکنه فیتیله داره بالا و پایین میره؟
کجای انسانیت روا داشته چنین دختری اعدام بشه؟
فکر کن اون مادر بزرگ و عموها که ایستادن و قصاص می‌خوان! ای
بترکی دنیا که این‌همه آشغال جمع کردی

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...