۱۳۸۶ فروردین ۸, چهارشنبه

جهان زیر اصغر


اینجا نمادی از جهان بزرگتره. سال‌هاست که خیلی‌ها رفتند و آمدن. عاشق شدن، فارق شدن. اول عاشق از راه رسیدن، وقت رفتن از هم بیزار شده بودن
این خونه اتفاقات مهم و بی‌ارزشی را در خاطراتش ثبت کرده مثل زمین. مسافرخانهء چند ستاره‌ای که از کارتن خواب را در خود جا داده تا امپراطورهای بسیار
اینجا مثل یه گیت می‌مونه، وقتی ازش عبور می‌کنی بی آنکه بفهمی یکی یکی ماسک‌ها می‌ریزه پایین و خود واقعی نمایان می‌شه. خودخواهی‌ها و بدگمانی، وحشت و ضعف‌ها. حتی بچه‌های گنده‌ای که سر یه دست بازی جر می‌زنن و بازی بهم می‌خوره. یا اونایی که سر همه کلاه می‌ذارند. بعضی هم اهل تفرقه بنداز و حکومت کن
ما بلد نیستیم زندگی را بازی کنیم
از سال دیگه سر در شهرک می‌نویسم: اگه شیشه خورده دارید، لطفا وارد نشوید

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...