۱۳۸۹ شهریور ۱۵, دوشنبه

شب‌گردی





خوبه که این جهان رویا هست تا کاستی‌ها و کج و ماوجی‌م را به گردنش بندازم
وگرنه چی می‌موند ازم؟
دیشب که به خواب‌گردی گذشت و در نتیجه خسته تز از دیشب وقت خواب
مردم می‌خوابن ، انرژی جمع ‌کنند
ما می‌خوابیم باقی ساعت
در جهان موازی ول‌گردی می‌کنیم. صبح هم جز خستگی چیزی نمونه
تازه به‌شرطی که شب مراسم رویا بینی و بُعد زمان و اینا بیاد ماندنی نبوده باشه
کلی هم انرژی اون‌جا می‌ریزیم و باقی روز هم به خیر و سلامت
این‌ور نیمه هوشیار ول می‌زنم
نه چارخط کارم می‌آد و نه تحمل کسی حتا خودم را دارم
تازه اینم که چیزی نیست، اسم کل‌ش بی‌خوابی‌ست
اما نقش ذهن را ببین
یه‌وقتایی هم یهو با یک صدا از خواب می‌پری و هنوز
تن‌انرژی‌ به جسم برنگشته
دوباره نزدیکای ظهر مجبوری یه چرتی بزنی تا تشریف بیارن سرجاشون
خلاصه که دنیای .......... و اینایی‌ست دنیای ما آدما
این ورمون به اون‌ورمون بنده
تعبیر صحیحی از دنیا و آخرت، یزید




کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...