۱۳۸۹ شهریور ۳۱, چهارشنبه

مثل فریجولیتو


تاحالا که ماه رمضون بود ساعت‌ها عقب نمی اومد
چشم می‌دید رفته نزدیک هشت و دل ازحال می‌رفت
ولی اگر ساعت مثل الان بود
بهت برمی‌خورد ساعت شش عصر دل ضعفه بگیری
یا نه چرا این‌جوری نگاهش کنم؟
یک ساعت رفت روی عمرمون.
این‌ش می‌شه دل‌خوش کنک
انگار کارت بنزین‌ت رو دوبله شارژ کنند و

.
و اما بگم از دل خواستن‌ها
خیلی چیزها دلم خواسته که نشده و بعد از مدتی در زمان دیدم، ایوای چه خوب شد که نشد
مثل
فریجولیتو
همیشه فکر می‌کردم بد نبود یک پسر هم داشتم
از وقتی این فری جولیتو اومد تو زندگی‌هامون من به کل بچه زده شدم
مامان جون
این جون آخرش که مثل صدتا فحش خواهر و مادرمی‌مونه
کاری بکن که من می‌خوام
مامان جون .........................


کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...