۱۳۸۹ مهر ۳, شنبه

اوكسي توسين





  بسه دیگه مردم 
خونه رو سیل برداشت
می‌خوام برم نماز
اشک نمی ذاره
زیر دوش زار می‌زدم
نماز ظهر چادرم  خیس شد
و هنوز هم‌چنان اشک بی دلیل و عاشقانه‌ام جاری‌ست
لابد یه چیزی زیادی خوردم که باعث ترشح اوكسي توسين یا هومون عشق شده
وگرنه که من که از شدت تهُی‌یا دارم
از صفحه‌ی خاطرات خودم محو می‌شم
می‌شه بسه
کور شدم

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...