۱۳۸۹ مهر ۳, شنبه

اوكسي توسين





  بسه دیگه مردم 
خونه رو سیل برداشت
می‌خوام برم نماز
اشک نمی ذاره
زیر دوش زار می‌زدم
نماز ظهر چادرم  خیس شد
و هنوز هم‌چنان اشک بی دلیل و عاشقانه‌ام جاری‌ست
لابد یه چیزی زیادی خوردم که باعث ترشح اوكسي توسين یا هومون عشق شده
وگرنه که من که از شدت تهُی‌یا دارم
از صفحه‌ی خاطرات خودم محو می‌شم
می‌شه بسه
کور شدم

صندوق‌خونه‌ی نیاز

    وقتی یه چیزی می‌خواهی جلوی چشمته ولی نمی‌بینی   مثل وقتی میری سر صندوق قدیمی ، کلی خرت و پرت درونش روی هم فشرده کردی و هر تکه که بیرون م...