۱۳۹۱ دی ۲۱, پنجشنبه

مهمان‌های ناخوانده - کتاب گویا

   



آی بچگی که من از همون وقت تو  این پیر زن رو چه   قدر دوست می‌داشتم
گاهی آرزو می‌کردم خونه‌ی ویلایی ماهم قد قوطی کبریت بود
ولی همه درش به هم می‌چسبیدن
هم را دوست داشتند و پشت به پشت هم بودن

صندوق‌خونه‌ی نیاز

    وقتی یه چیزی می‌خواهی جلوی چشمته ولی نمی‌بینی   مثل وقتی میری سر صندوق قدیمی ، کلی خرت و پرت درونش روی هم فشرده کردی و هر تکه که بیرون م...