۱۳۹۱ دی ۲۱, پنجشنبه

مهمان‌های ناخوانده - کتاب گویا

   



آی بچگی که من از همون وقت تو  این پیر زن رو چه   قدر دوست می‌داشتم
گاهی آرزو می‌کردم خونه‌ی ویلایی ماهم قد قوطی کبریت بود
ولی همه درش به هم می‌چسبیدن
هم را دوست داشتند و پشت به پشت هم بودن

بخواه و بمان

  اهای، با یکی از شما هستم که می‌دانم این‌جا سرک می‌کشید   برای چندمین مرتبه خواب تو را دیدم   خواب این‌که در بستر بیماری هستی و چند خانم از...