۱۳۹۱ دی ۱۲, سه‌شنبه

از بهشت تا جهنم چقدر راهه؟





زندگی برای ما حاملان ذهن یعنی همین و نه بیشتر از این
و ذهنی که خودخواهی را در تو پرورش می‌ده، به سادگی تو را از بهشت به درد و تحویل جهنم می‌ده
بعد این جماعت از نیش مار غاشیه و عقرب و آتش می‌ترسند
در حالی‌که همین الان هم همگی وسطش و حالی‌مون نیست
و منی که به این باور رسیدم، به‌قدری از این چنگ و دندونم برای باز کردن گره‌ها مایه گذاشتم نه چنگی برام مونده و نه دندان
همین‌طور داری برای خودت خوش خوشه می‌ری
می‌دونی نزدیکای بهشتی 
عطر آسایشش را احساس می‌کنی
منظر زیبایی‌هاش را از دور می‌بینی و به ناگاه
به سبک مدرسه که همه پشت یک میز بودیم و کافی بود آرنج بغلی اندکی حست کنه
تا دستت خط بخوره و تندی بپری که:
اجازه......... اینا نمی‌ذارن ما بنویسیم، هی دست‌مون رو خط می‌زنند
به خودت می‌آی می‌بینی با سرعت نور برگشتی به جهنم
جهنم وابستگی و رنج
رنج اولاد که تنها عشق حقیقی دنیا و برآمده از خودپرستی‌های ما
خب په چی؟
نه‌که فکر کردی باتولد این بچه‌ها خداوند یه عشق عجیب و غریب رو به قلب‌مون می‌ریزه؟
خیر ما دوباره عاشق تکه‌های انرژی خودمون می‌شیم که از ما کنده و اسم ، بچه‌ام گرفته
هی بچه‌ام، بچه‌ام کوشی؟ بچه‌ام خوبی؟ بچه ام خار به پات نره و.................. و این‌ها همه عشقی‌ست که ما به بخشی از وجود خود داریم و گردن بچه‌ها می‌اندازیم
خدایا این انواع خود پرستی، خود بینی، خود ستایی، خود...... را از ما بگیر بل‌که به بهشت برگردیم


کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...