۱۳۹۱ دی ۱۷, یکشنبه

شب نشینی در جهنم



یه‌چی بود قدیمیا می‌گفتن:
زپلشک آید و زن زاید و میهمان عزیزم زدر آید


می‌شه حکایت همین مملکت گل و گلاب ما که هر روزی به مناسبت یه چی تعطیله
ببینیم اون روزی که جهنم بیفته دست ایرانی جماعت، آی حالی خواهیم برد ناگفتنی
اون‌جام هر روز به مناسبتی تعطیل  و از جایی که بعد از قیامت به کسی حکم شرعی واجب نیست ...
چه بکنیم ، اون‌جااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
لحظه‌ی شرط و پیمان بین ابلیس و خداوند
که پرده از جهنم برخواهد داشت به ربش خواهد گفت:
باختی ربی؟
و خداوند سرافکنده سر به زیر خواهد گفت: آری مخلوق
که البته این هیچ نشانه‌ی برتری ابلیس به پروردگار نیست و خود ابلیس هم اراده شده توسط شخص خالق و اسباب رشد و امتحان در جهت نرفتن خواب خوش بهشت به چشم بندگان  و 
پر واضح که بیش از خالق نمی‌توانست بداند 
مثل این‌که یه روز صبح چشم باز کنم و ببینم
 فلان مجسمه‌ی کنار خونه رفته به کارگاه و رو دست منه خالق‌ش که هیچ رو دست استاد وزیری، استاد عزیز ومیکل‌آنژلو بلند شده و .... یه چی ساخته که عقل‌ت تاب برداره
خلاصه که فقط می‌خواستم بگم عجب روز شلوغی بود
بعد از چند روز تعطیلی اجباری باید از خروس خون می‌رفتم دنبال
عقب افتاده‌ها و از در و دیوار هم هی این تلفن و اف‌اف زنگ خورده
تازه میهمان سرزده هم داشتم« حضرت خواهر بانوی  بزرگ‌تر » که 
نمی‌شد از هیچ‌‌چیزی کوتاهی کرد 





خودتی

    دیگه داشت خیال برم می‌داشت یکی داره دنبال اتو ازم می‌گرده!! آخه مگه داریم کسی انقدر بی‌کار  باشه که روزی چند صد صفحه ورق بزنه؟ مگه این‌ک...