۱۳۹۳ بهمن ۲۶, یکشنبه

از اراده تا اجابت



اذا اراده شیعا یقول له کن فیکون
هرگاه اراده به موجودیت شی‌ای می‌کنه، می‌گم باش و موجود می‌شه
از این دیگه اظهر و من الشمس‌تر هم هست؟
درجایی که
نفخه فیهه من الروحی، فقعوله الساجدین
دمیدم از روح‌م در او، سجده کنیدش
همین دو جمله در کتاب مقدس کل هوم تکلیف زندگی‌م رو برام روشن کرد و خودم رو علاف چیزی نمی‌کنم
مگر در همین راستا
می‌گی نه؟
کی بود عزا گرفته بودم، آی سرده؛ منه بی‌چاره چه‌طور برم بیرون و اینا؟
همین اول تعطیلی
چنان انرژی باور و ترس از بیماری فشرده‌ام ساخت که
از پریشب یه دست به دستمال و دست دیگه
به کیسه‌ی آب‌گرم
هپ چـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-ی
تب دارم، مد روز
شیک آخرین مدل
دست و پام می‌لرزه و نمی‌تونم روی پا بند بشم
عصری هم شانتال وقت دکتر داره و باید واکسن بزنه
و اگر بناست باور و ذهن من کار کنه
عصر می‌رم کلینیک و به سلامتی هم برمی‌گردم
اگر بلده بیفته به رختخواب
منم بلدم چه‌طور بلندش کنم
با همون که اون بالا گفتم
اراده می‌کنم، باور دارم و به کلام می‌گم که می‌رم و می‌رم


کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...